باور عموم زنان قزوین آن است که مدیریت دولتی ، آن ها را در عرصه هنر تارانده و عقاید شخصی مردانه را جانشین هنر و احساس ناب آنها کر ده است ؛ اما این چهارچوب های کلی ، همه گلایه آن ها نیست؛ چرا که هر هنرمند زنی، داستانی جانسوز از جنگ با سنت ها و محدودیت ها دارد که پرداختن بدان تنها به زبان خود آنها خوش می آید ؛اما با وجود این نسبت زنان هنرمند به مردان هنرمند کم نیست. استدلال غالب مردان آن است که آنها وقت آزاد بیشتر دارند و به استدلال غالب زنان ،آن ها روح لطیف دارند و تنها زنان می توانند احساسات و جزئیات را شر ح دهند . فارق از این جدال های لفظی که در شان واژه هنر و ادب نمی آید، در صدد آن هستیم چند تن از هنرمندان تجسمی ، نمایشی ، موسیقی قزوین را معرفی کنیم تا در کنار آوار نام مردان بنای هر چند خشتی آغاز کنیم .
همه نقاش هستند از پير تا جوان، اما تو نوآوري. هنرمند تجسمي کيست ؟ هنرمند تجسمي به شخصي اطلاق ميگردد که در زمينه هنرهاي زيبا، هنرهاي دستي و هنرهاي کاربردي فعاليت ميکند. وقتي يک مربع و بالاي آن مثلثي را مي بينيم ، بي اختيار همه ما اذعان مي کنيم يک خانه است . برداشت همه ما از اين تصوير يک خانه است و کسي فکر نمي کند اسب است .در مورد نقاشان حرفه اي تر هم همين امر صدق مي کند با اين تفاوت که خانه ترسيم شده توسط آنها حرفه اي تر و سرشار از ظرافت هاي هنري است؛ ولي در انتها هر دوي آنها يک مفهوم را مي رسانند . پس چه فرقي است ميان نقاش حرفه اي و آماتور ؟ برخي بر اين باور هستند که تصويرگر هر چقدر بتواند نقاشي مورد نظر را به واقعيت نزديک کند، حرفه اي تر است و برخي ديگر در جهتي کاملا مخالف معتقدند که اين نحو نگارگري چيزي نيست جز کپي برداري بي فايده که دوربين هاي عکاسي خيلي بهتر از نقاشان، جزئيات را منعکس مي کنند. راز حرفه اي بودن در خلاقيت و نو آوري است و براي همين درک تابلوهاي مدرن پيچيده تر از سنت رئال و انعکاس واقعيت مي گردد . اين سنت و عجله در زود فهمي ، نقاشي در قزوين را تبديل به يک بنگاه براي فروش تابلوهاي بي روح بازاري کرده است به نحوي که در کلاس هاي طراحي که عمدتا هم در تابستان برگزار مي شود ، چيزي جز کپي برداري تدريس نمي شود. به باور خيلي از هنرمندان ،اين رويکرد بازاري و استقبال از کپي برداري يا مضامين عامه پسند در دو دليل خلاصه مي شود: ۱- عدم شناخت سبک هاي هنري روز توسط مردم عادي ۲- ارتزاق هنرمند براي فروش تابلو ها.
سهیل ابهری نامی آشناست ، اهل موسیقی او را به خاطر کمال نواختنش می شناسند و شاگردانش او را به خاطر صبر در آموزشش و دیگران شاید او را به خاطر برگزاری بزرگترین کنسرت پاپ در سال ۸۲ ؛ کنسرتی که چندان برایش خوش نیامد . ابهری مثل دیگر هنرمندان ،مردی آرام است و به همان آرامی ،صادق . هیچ ابایی ندارد که سخت ترین سوال ها را جواب بگوید . وقتی می گویم: من سهیل ابهری را پدر پاپ قزوین می شناسم. بلند بلند می خندد و می گوید: این طور نیست . وقتی می گویم: آن زمانی که کسی ساز گیتار را نمی شناخت، شما تدریس گیتار می کردید. می خندد و باز می گوید: اینطور نیست . ولی او پدر پاپ استان قزوین است ؛ کسی که۳ ماه دشواری را به جان می خرد تا یکی از بزرگترین کنسر تهای این دیار را برگزار کند ؛ هنرمندی که با همه این اوصاف ،چند بار تاکید می کند ، بزرگترین دغدغه او این است که موسیقی با سیاست دخیل نشود؛ نه ابزاری برای سیاست باشد، نه سیاست برای موسیقی شانه بکشد . تصویر او از موسیقی ،یک مرد آزاد اندیش است که می خواهد روحش را لطیف کند. برای او موسیقی ابزار نزدیکی با خداست. برای او موسیقی ابزار است ؛ابزاری که گاهی وقت ها مورد سوءاستفاده قرار می گیرد که آنهم مشکل از موسیقی نیست ؛ چرا؟ چون او باور دارد موسیقی فقط ابزاری است برای رسیدن به هدف . ابهری از دوازده سالگی به یادگیری موسیقی مشغول است ؛ هر چند خود به کنایه می گوید با وجود علاقه بسیار زیاد به ساز گیتار، خانواده اش با این ساز مخالفت کردند و او با پیانو شروع به یادگیری موسیقی کرده است . گفت وگو:پویان پارسا
پ . پارسا ؛بی شک بسیاری هستند که به محض مطالعه ، موضوع این درد دل نامه آن را به حسادت ، نویسنده ربط می دهند؛ ولی اهمیتی ندارد ؛ چرا که نویسنده یعنی تف سر بالا . ۱-جستجو ادامه دارد: همیشه برایم سوال بود، چطور می شود استانی با این سابقه هنری امروز تنها به خوشنویسانش مفتخر است ؟ چرا امروز با وجود این همه استعداد در دایره هنرهای هفتگانه، تنها قزوین را با خوشنویسانش می شناسند؟چرا؟ مگر ما مجسمه ساز ، موزیسین ، نقاش ، بازیگر ، ... نداریم ؟ یا که اگر هم داریم، ترجیح می دهند برای خودشان بدون آنکه اسمی برایشان بماند ، در پستوی خانه، برای خود و دوستانشان کار کنند و گاهی حتی نزدیک ترین اعضای خانوادشان، از وجود چنین گوهری در خانه بی خبر هستند . به راستی راز این سر به مهری از کجا آمده ؟ چرا دل زدگی و افسردگی ،هنرمندان ما را درگرفته و آنوقت آنقدر خاموش ؟ چرا هیچ انتقادی از وضع موجود در حیطه هنر وجود ندارد ؟ و چرا اگر هم انتقادی هست مطرح نمی شود ؟ آیا این سکوت ،علامت رضایت است؟ آیا اینکه سری چند ماه هنرمندان این بوم سراغ ارشاد نمی روند، جز برای حاجت اداری ، نشان از مدیرت بالای استان دارد که همه را راضی نگه داشته ؟ یا که اصلا انتقادی نیست و همه چیز خوب است و ما فکر می کنیم ضعفی در هنر استان وجود دارد ؟ هیچ چیز نمی گویم و اجازه می دهم خودتان اگر هنرمندی را در پستوی خانه یا گنجه تان مخفی کردید بیرون بیاورید و از او بپرسید چرا هنرش را به مباحثه و نشر نمی گذارد ؟ و البته من از شما خواهش می کنم ،آزادش بگذارید هنرش را پرورش دهد . مخفی شان نکنید. چرا که انگار همه چیز خوب است و همه قزوینی ها مادر زاد خوش نویس هستند و هنر دیگری در خونشان نمی رود .
۲- مباحثه و نقد: در ادبیات هنری استان ما ،چیزی به نام نقد وجود ندارد ؛یعنی اگر نقد ی وجود دارد مربوط به اهالی هنر ،و دست اندرکاران این رشته است و از این قاعده، مسئولین رسمی و غیر رسمی مثتثنی هستند و از آنجا که در شاهراه قرار دارند و تصویب اجرای کار هنرمندان مرتبط با آنان است سعی می شود، از آنها تنها تعریف شود .
۳- نامفهوم بودن برخی مفاهیم : خیلی از هنرمندان که کار جدید یا تلفیقی انجام می دهند، هنوز درگیر تعریف برخی مفاهیم هستند ؛برای مثال پاپ در موسیقی مجاز هست یا نه ؟ ساز گیتار می تواند آلت موسیقی باشد یا نه ؟ اگر نیست، چرا در استان کرج ۵۰ آموزشگاه موسیقی وجود دارد که در غریب به اتفاق آنها ساز گیتار و ان هم به سبک پاپ تدریس می شود. اگر مجاز هست چرا خانم ها از آوردن ساز گیتار به مراکز هنری دولتی محروم هستند ؟ در واقع خیلی از خطوط قرمز، نارس است یا نامعلوم و مسئولین به تعمد یا به اشتباه آن را مبهم قرار داده اند . ۴-عزیز کردگان : در فرهنگ بومی این شهر، بیماری وجود دارد به نام مرید و مرادی . پرورش و بسیج بخشی از شاگردان برای روز مبادا که اگر نزاعی درگرفت،تنها نمانی . بیماری مسری ،این روزها در خانه نماده و اهالی هنر این شهر را به خود دچار کرده . مهم این نیست که کار بلد باشی مهم این است ،پیش کدام استاد شاگردی کردی و از آن مهم تر اینکه استادت در روند اداری دستی در قدرت داشته باشد . ۵- دلسوزی : از قدیم در میان اساتید این شهر اینگونه جا افتاده، برای تشویق باید به آنها بها داد؛ حتی اگر کارشان نسبت به دیگران ضعیف تر باشد ، باید تشویق شوند؛ اما این فرض در پرورش شاگردان تا بدانجا پیش رفته که از یاد رفتن فلسفه این امر چیست ؟ و برای چه این کار می شود ، وقتی یک نسل اینگونه بدون صلاحیت پیشرفت کردند ، بیند چه به روز هنر این شهر در آینده خواهد آمد
کاوه بغدادچي، عکاس جوان قزويني، با عکسي از مراسم نماز جماعت در صحن امامزاده حسين قزوين، بعنوان يکي از نمايندگان منطقهي خاورميانه، به جمع ۳۶ فيناليست "مسابقهي بينالمللي عکس دموکراسي" راه يافت. دراين مسابقه از عکاسان سراسر جهان خواسته شده بود تا عبارت "دموکراسي عبارت است از .." را با عکسي تکميل کنند که ميبايست به روشني معناي جامع "دموکراسي" را نشان دهد. هر عکاس مجاز به ارسال حداکثر ۵ تک عکس بود و بايد براي هر عکس توسط عکاس شرح کوتاهي هم ارائه ميشد. براساس آئيننامهي مسابقه از هر يک از مناطق ششگانهي جهان بايد ۶ عکاس يعني جمعا ۳۶ عکاس براي حضور در مرحلهي نهايي انتخاب ميشدند. براين اساس، اسامي فيناليستها همزمان با "روز جهاني عکاسي" در ۱۹ آگوست اعلام شد که عکس ارسالي عکاس قزويني، کاوه بغدادچي، بعنوان تنها نمايندهي ايران از بين ۱۳۱ عکاس کشور جهان به جمع ۶ فيناليست منطقهي خاورميانه راه يافت.
آثا ر ۶عضوعکاس مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان قزوین به نمایشگاه عکس کانون پرورش فکری تهران راه یافت.این اعضاکه در مسابقه سراسری عکس کانون تهران با موضوع شهرمن و آزاد شرکت کرده بودند ،توانستند به مرحله حضور در نمایشگاه آثار برگزیده راه یابند.علی برخورداری ۱۰ساله از مرکز مجتمع ،آذر غفاری ۱۱ساله عضومرکز شماره دوتاکستان،محمدکشمیری ۱۰ساله ،محمدرضاحسنی دوست ۱۰ساله ورضاسهراب زاده ۹ساله از مرکز شماره یک تاکستان و ساناز رشیدبهرامی ۱۴ساله از مرکزشماره یک قزوین،عکاسان کوچک کانون استان قزوین هستند که آثارشان به نمایشگاه راه یافت .همچنین علی برخورداری در این مسابقه کشوری موردتقدیرقرارگرفته است.
پویان پارسا؛ پيش در آمد : يازده سال از اولين تابستان نخستين همايش تئاتر جوان استان مي گذرد ، همايشي که به همت مرحوم ابراهيم فرخ منش بنيان گذاري شده بود . ولي نه چندان دير ناخدا در گذشت و کشتي تئاتر با تمامي سختي ها و مشکلاتش همچنان به راه خود ادامه مي دهد، در تمامي اين سالها دغدغه اهالي تئاتر قزوين اين بوده است که مبادا روزي، کشتي به گل نشيند . اين مبارزه براي بودن خيلي وقت است ، چرايي بودن را از خاطره ها انداخته ، هر چند امواج حواشي آن ، هرازگاهي صداي ساکنين اين کشتي را از دور طنين انداز مي کند ؛ فريادي که مي گويد :"بودن يا نبودن مهم نيست .خواهش مي کنيم، صورت مسئله را پاک نکنيد" . امسال براي بار ديگر در تابستان، يازدهمين دوره همايش استان ، در حالي پا به عرصه وجود مي گذارد که با نقص ها و اشکلات بي سابقه اي نسبت به قبل روبروست ؛ امواجي که اين بار نه هنرجويان، بلکه هنرمندان با سابقه را به گرداب امواج سوق مي دهد . اما چه شد که اين گرداب به راه افتاد . در اين ده سال گذشته جايزه دندان گيري در انتظار گروههاي نمايشي استان در کار نبود ؛ حداکثر تحفه اين همايش اجازه اجراي عمومي در سطح شهر پيشنهاد مي شد ؛ چيزي که وحيد صدوقيان ، کارگردان ، نويسنده و بازيگر باسابقه استان در گفتگو با حديث به کنايه از آن دور باطل نام مي برد؛ ولي امسال به لطف برگزار کنندگان همايش ، پاداش کار برتر حضور در جشنواره استاني است؛ چيزي که آروزي دست نيافتني بخش عظيمي از خانواده تئاتر استان در اين سالهاست؛ولي از همان آغاز خرده گيري ها شروع شد که اگر قرار است هيات بازبين در جشنواره استاني شرکت کنند ، آيا صلاحيت قضاوت دارند؟ يعني اگر کار آقاي X در همايش مقام بياورد براي حضور در جشنواره استاني بايد با آقايان بازبين به رقابت بپردازد؟ و صداي ملوان آمد کدام چاقو دسته خود را مي برد ؟ از سوي هيات بازبين ،استدلال قانع کننده اي آمد . اين جايزه پيشنهاد خود ماست؛ پس اين حرف ها خريدار ندارد .
اين بار گروه هنري هفته نامه حديث در يک گام متفاوت مي خواهد به سراغ فريادها برود که شايد صداي اين ملوانان سالخورده به گوش ناخداها برسد . ليست راه يافتگان به همايش تئاتر جوان استان قزوين
نمايشنامه کارگردان الهام اکبري،کاف .ميم . دال،اکبر نظري،«گام هاي خيس»بهناز معاريف غياثوند،«پدرانه»حامد اسماعيلي،«کشتن گربه بابا فونتن»حميرا موسوي،«نقل زنان سنگي نقاش»شايان غلامي،«نمکي»محمد باقر آبادي،«اتوبوس»علي اصغر جان علي پور،«عروس شغال»عباس مومني،«خوابيدن زير حوادث روزنامه»پيام باجلان،«خاک آلوده»فهيمه آذرم ،«سرزمين مقدس »علي رضا طاهايي،«فرشته روي بوم»محمد يادگاري،«روزي خوش»مجيد يوسفي،«تجربه هاي اخير»محمد رضا شجاعي،«زني که تابستان گذشته رسيد»اميد کلهري پور،«آهنگ هاي شکلاتي»اويس محمد حسني،«عکس »سعيد قرباني،«محرم زنده است»نسرين زبر دست،«هزار يک شهزاد»محمد شهسواري،«ديگر مرا صدا نزن مادر»ميثم گودرزي،«زال و سيمرغ»فتانه برازنده،«مسيحا»مجيد يوسفي. مردود شدگان سکانس اول : وحيد صدوقيان ، کارگردان و نويسنده : يکي از دلايل رد شدن کار من کم کاري بود و نظر هيات داوران بر آن بود که چون من دو کار ارائه داده بودم، يکي از آنها بايد حذف شود؛ در حالي که خودم اعتقاد داشتم که کار رد شده قوي تر است . از ديدگاه من در همايش قبل داوري به شدت ضعيف بود؛ به طوري که خيلي ها اميدشان را براي شرکت دوباره از دست داده بودند ؛ کار قوي در مقابل داوري ضعيف . با وجود اينکه ۶ سال از حضور من در همايش مي گذرد، هنوز نتوانسته ام به جشنواره استاني راه پيدا کنم . آيا با اين وجود اميدي براي ادامه کار باقي مي ماند ؟ يک جايزه در پايان هر سال و تمام . در واقع جشنواره استاني متعلق به چند نفر خاص است که ما در آن جايي نداريم . اگر من نتوانم در همايش استاني شرکت کنم، چطور مي توانم به همايش منطقه اي و کشوري راه پيدا کنم ؟ سکانس د وم : فرهاد جلوخواني ، کارگردان تئاتر : علت رد شدن کارم در دو نکته خلاصه مي شود : کم کاري خودمان و نبود مهلت کافي براي تمرين . من در مقامي نيستم که در مورد هيات داوران قضاوت کنم ؛ ولي از ميان هيات داوران نظر يک نفر ملاک بود .
اولين باري که وارد خانه تشکل هاي غير دولتي شدم ،يک مامور نيروي انتظامي توجه ام را به خود جلب کرد . بعدها فهميدم که آن مامور نيروي انتظامي که کودکان بزهکار را براي ياد گرفتن سفالگري به يکي از کلاس ها مي برد؛ فرشته جاويد مهر،مربي سفالگري است؛ شخصي که بعد از ۳ سال از آن روزها، امروز شانس گفتگو با او را به دست آوردم . فرشته جاويد مهر، از آن يگانه هاي هنر استان است که درعين حال که زن است، نام هنرمند را هم با خود دارد؛زن هنرمندي که به فراخور حال خود، دغدغه هاي حقوق بشري هم دارد . جاويد مهر، از آن معدود زنان هنرمندي است که پا به پاي مردان مي خواهد خودش را بالا بکشد . با او تماس گرفتم، بدون هيچ گونه ادعا و کلاس هاي متداول مخصوص در بين هنرمندان،پيشنهادم را نسبت به مصاحبه قبول کرد و سروقت خودش را به دفتر نشريه رساند . بانويي آرام ، متين ، با اعتماد به نفس و از همه مهم تر ، ساده و بي آلايش. چهل دقيقه ي مصاحبه، پربود از دغدغه هاي خودش و هم جنس هايي که هيچ وقت فرصت مطرح شدن پيدا نمي کنند . قرار بعديمان براي گرفتن عکس کنسرت هايش به فردا در محل کارش موکول شد . خانه فرهنگ محمديه، مکاني که او به کودکان سفالگري ياد مي داد . خانه فرهنگ و ادب محمديه: به پائين پله ها که مي رسم صداي چند کودک مي آيد ؛ چند کودکي که تمرين سفالگري مي کنند و مربي شان، فرشته جاويد مهر است؛ ولي اين بار مامور نيروي انتظامي نيست . پويان پارسا خانم جاويد مهر! اولين باري که براي مصاحبه با شما تماس گرفتم، فکر کرديد در مورد چه موضوعي مي خواهم با شما گفت وگو کنم ؟ فکر مي کنم براي رتبه دوم کشوري ساز تنبور. - در هنر، تحصيلات آکادميک داريد ؟ نخير. اين سوال را کردم به کارنامه کاري شما برسم ؛ چون شما از آن معدود هنرمندان زن هستيد که دستي در همه هنرها داريد ؟ کارم را درسال ۷۹ با سه تار شروع کردم، با آقاي جاويد مهر . - به نظر شما تحصيلات آکادميک به تنهايي براي هنرمند شدن کافي است؟ در يک نظام آموزشي نرمال و سالم، تحصيلات آکادميک مي تواند جزو شرط هاي لازم براي پيشرفت در رشته اي باشد ؛ اما در مورد هنر اين قضيه فرق مي کند؛ چون تحصيلات آکادميک به تنهايي باعث هنرمند شدن کسي نمي شود؛البته در بهترين حالت باعث مي شود که فرد به يک کارشناس و متخصص در زمينه هاي مختلف هنري تبديل شود. اين دو را هم مي توان از انبوه فارغ التحصيل هاي مراکز هنري دريافت. - فکر مي کردم فقط نقاش و کاريکاتوريست باشيد. بعد از دوسال به واسطه علاقه فراوان به موسيقي، ساز تنبور را شروع کردم و از محضر هنرمنداني چون کمال رضايي ، فرزاد مرادي، علي اکبر مرادي و سيد آرش شهرياري بهره بردم و همچنان هم ادامه دارد . در اين آشنايي با تائيد و پيشنهاد اساتيد ارجمند علي اکبر مرادي و سيد آرش شهرياري شروع به آموزش تنبور نمودم . اما اجراهاي من به طور رسمي از سال ۸۶ آغاز شد و به همت چند تن از دوستان هنرمند ، گروه موسيقي بانوان سپندار ( ايزد بانوي زيباي ايران ) را تاسيس نموديم و به سرپرستي آقاي محمد رضا کاکاوند توانستيم چند اجرا در قزوين و تهران داشته باشيم . - مي توانيد در مورد اجراهايتان بيشتر صحبت کنيد؟ اجراهاي دو نوازي و تک نوازي بسياري در برنامه هاي مختلف داشته ايم ، از جمله زندان زنان ، دانشگاه سوره ، شرکت در جشنواره ملي جوانان که در دو بخش داوري مي شد . -جشنواره ملي جوانان ؟ بله. من در مرحله نهايي در بخش تنبور رتبه دوم را کسب کردم. در زمينه سفال هم در حال حاضر مشغول کار و تدريس در صنايع دستي ، فرهنگسرا و حوزه هاي مختلف هستم ، از فعاليت هاي گذشته در زمينه سفال ، ۴ سال با دغدغه و علاقه خودم در کانون اصلاح تربيت چوبيندر تدريس داشتم. زندان زنان و کار با بچه هاي استثنائي ... که همه تجربه عالي بودند . هم اکنون هم در حال آماده کردن کارهايي براي نمايشگاه انفرادي سفال و مجسمه و کتيبه هستم . شرکت در نمايشگاه هاي جمعي صنايع دستي در اصفهان و قزوين ، فعاليت در خانه تشکلها ، به انضمام نقاشي که در گذشته در جشنواره هاي مختلف کشوري و استاني چندين مقام اول و دوم را داشتم و خيلي زمينه هاي ديگر که از حوصله اين بحث خارج است .
سيد محمدمهدي حاجي سيدتقيا؛ادبيات عامه پسند، همواره يکي از پرطرفدارترين وجوه ادبيات در بين مردم بود؛ چرا که روح انسان ،عالمي پررمز و راز و شگفت انگيزي است و در هنگام مواجهه با افراد اجتماع، مانند صافي و غربا لي دقيق تمايلات و هوس هاي انساني را بررسي مي کند و فقط بدان قسمت از آنها اجازه بروز و ظهور مي دهد که هيچ گونه تعارض و ناسازگاري با مقتضيات محيط و آداب و رسوم و مقررات اجتماع و عادات مردم نداشته باشد و هيچ وجه موجبات زيان و ناراحتي صاحب خويش را فراهم نياورد. ممکن است بسياري از خواست هاي ما در تمام مدت زندگي مجال بروز و ظهور پيدا نکنند و نه فقط آنها را در برابر ديگران اظهار نکنيم؛ بلکه از يادآوري و گفتن آن به خود نيز اجتناب ورزيم؛ اما اين آرزوهاي برنيامده، اين تمايلات ارضا و اظهار نشده چه مي شود؟ ممکن است بعضي از آنها به مرور ايام از خاطر فراموش شوند؛ اما بعضي از آنها در سراسر زندگي در نهان خانه ي ضمير آدمي پنهان مي ماند و گاه گاه سربر مي آورد و آدمي را به چالش مي کشد. به نظر فرويد، اين اميال به وسيله ي ضميرآگاه به فراموش خانه ي تاريک ضمير آگاه به فراموش خانه ي تاريک ضمير ناآگاه رانده مي شود و به هر اندازه ابراز آن خطرناک تر و با مصالح شخص و جامعه ناسازگارتر باشد به نقطه اي دورتر از آن ضمير تبعيد مي شود و ديواري سخت تر از مراقبت و هوشياري ضميرآگاه برگرد آن کشيده مي شود؛ اما اين اميال سرکوفته هرگز از ميان نمي رود و همواره مترصد فرصتي است تا مجالس براي جلوه گري و بروز خويش پيدا کند و اين فرصت آن هنگام دست مي دهد که زنجير مراقبت و هوشياري ضميرآگاه سست شود. به همين سبب است که در هنگام خواب به علت کاسته شدن از قدرت ضمير آگاه اين گونه ميل ها مجال جلوه گري مي يابند و آنچه انسان در بيداري دنبال آن مي گردد و توان رسيدن به آن را ندارد، درخواب برايش محقق مي شود. در حقيقت رويا دريچه اي است براي بروز آن افکار و انديشه ها و ميل ها که آدمي در بيداري از ابراز آن عاجز است. مستي و بي هوشي، خشم شديد يا هر نوع کيفيتي که موجب برهم زدن تعادل نفساني و خروج آدمي از حال طبيعي شود، درست مانند خواب اين دريچه را مي گشايد و به ميزاني که از قدرت وجدان آگاه کاسته مي شود، گريزگاه يک چنين افکاري بازتر مي گردد. مزاح طنز هزل، يکي از همين گريزگاه هاست؛ دريچه اي است که به روي افکار و تمايلات پنهاني آدمي باز مي شود. از قديم گفته اند، کدام شوخي است که نيمي از آن جدي نباشد؟ حکما هم آنچه را که ابراز صريح آن را صلاح نمي دانسته اند، در لباس قصه و به صورت تمثيل و کنايه بيان مي کرده اند. به قول سعدي: نگويند از سربازيچه حرفي کز آن پندي نگيرد صاحب هوش
به بهانه اجراي نمايش چه کسي مي ترسد از...! پيش درآمد شايد اگر بگوييم تئاتر فرزند همه هنر هاست اغراق نکرده باشيم. هنري که از تمامي هنر ها استفاده مي کند و در عين حال متفاوت از آن چيزي است که در آن وجود دارد.همين ويژگي است که از تئاترايراني(بومي) يک پارادوکس ساخته است ؛هنري که هم سرآمداست و هم مهجور و هم قديمي و هم جديد. اين يک واقعيت غير قابل کتمان است که تئاتر در استان قزوين ، خلاف ديگرهنر ها، هنوز جاي خود را باز نکرده است. مي گويند تئاتر تنها هنري است که با مخاطب ، زنده است ؛ولي مخاطب بومي تا چه حد به اين هنر گرانبها به عنوان يک هنر محض مي نگرد ؟ چه بسا هنرمنداني که براي به دست آوردن مخاطب ، کار هايي را به صحنه مي برند که لايق نام هنر نيست.به واسطه اين تناقض ها واين دور افتادگي غم انگيز، به سراغ گروه تئاتر هنري آکواريوم رفتيم.گفت وگويي که هم رنجنامه شد و هم درد نامه. گروه هنري آکواريوم از سال ۸۳ پابه عرصه هنر گذاشته و در اين ۵ سال از معدود گروه هاي هنري بوده که توانسته مجموعه خود را حفظ کند؛رازي که پرهيز از حاشيه نام گرفته.وقتي کارنامه کاري اين گروه را از نظر مي گذرانيم برايمان شگفت انگيز است. چهارجايزه اول بازيگري زن و يک جايزه اول کشوري در جشنواره روبان قرمز، توسط خانم سميرا ضابطي،۳ جايزه بازيگري مرد و يک تقديرنامه کشوري،دو جايزه نمايشنامه نويسي و دو جايزه کارگرداني براي يک گروه ۴ نفري که در زمينه هنرهاي تجسمي و موسيقي نيز فعاليت دارند. لازم به ذکر است تحرير اين مصاحبه بر مبناي ادبيات نمايشنامه نويسي و با ذکر پاساژهاي حسي و صحنه است. پويان پارسا صحنه : (کافه کنار خيابان - صداي ازدحام ماشين ها ، اشخاص و افرادي که به هيچ نگاهي از هم مي گذرند ، فضاي رنگ پريده کافه، همه و همه ،ذهن را آماده براي نمايشي مدرن مهيا مي کنند . من در مرکز ايستاده ام، سمت چپ پويان اصغري و کمي آن طرف تر علي اسکندري ، تمامي اشخاص و اجزاء استفاده شده در اين مصاحبه واقعي است ) من : (فنجان قهوه را پائين مي آورد ، تلخي آن را مزه مزه مي کند ) چرا تئاتر قزوين جايگاه خودش را به عنوان يک هنر مردمي پيدا نکرده ؟ با وجود اينکه سابقه اي بيش از يازده سال در بر گزاري جشنواره هاي مختلف داره؟ پويان اصغري : يکي از دلايل عدم پيشرفت، بي توجهي دست اندرکاران و مسئولين به هنر مندان اين رشته است . هنر مند، نياز به توجه خاص و حمايت بي دريغ از جانب مسئولين دارد . ديگر دليل، نزديکي مسافت تا تهران است که سبب مي شود تا هنرمند تئاتري به دليل توجه بهتر از طرف مسئولين به آنجا پناه ببردو شايد هيچگاه دغدغه بازگشت را ند اشته باشد . من : پس اگر شرايطي فراهم شود تا گروه آکواريوم لابي مناسب رادر تهران پيدا کند، فکر بازگشت به قزوين را نخواهد داشت ؟ علي اسکندري : نه . اينطور نيست . بارها در ميادين و جشنواره هاي مختلف حضور پيدا کر ده ايم و تا حدودي از اين لابي برخوردار هستيم ؛اما چرايي ماندگاريمان در تئاتر قزوين به سبب ديني است که به هنر ضعيف قزوين داريم . من : چرا مي گویي هنر ضعيف ؟ علي اسکندري : تنها هنري که مورد توجه مسئولين است هنر خوش نويسي است . اگر مسئولين فقط بخواهند به يک هنر اکتفا کنند ، هنرهاي ديگر آسيب پذير مي شوند و در نهايت به همين واژه هنر ضعيف مي رسيم . من : آيا دفع شدن هنرمندان و راندن آنها به تهران عملي خودخواسته نيست ؟ يا اينکه که اين راندگي محصول چهارچوب ها و کمبودهاست ؟ پويان اصغري : من واژه ناخواسته را مناسب تر مي دانم و با گزينه دوم موافق تر هستم . اين راندگي، محصول همان کمبودها و چهارچوب هاست که شايد ناشي از مسائل عاطفي و مالي باشد . من : پس به خاطر کمبودهاي مالي و عاطفي نمي توان نگاهي حرفه اي به تئاتر به عنوان يک شغل داشت ؟ (مکث-پويان در جايش مي لغزد تا جوابي بگويد .علي حاضر جواب تر نشان مي دهد ) علي اسکندري : قاعدتا ، در جامعه ما، هر شغلي که عاري از مسائل مالي باشد، ديگر نام شغل بر آن نمي توان نهاد؛ ولي براي خانواده بزرگ تئاتر ،اين حرفه تنها يک شغل حساب نمي شود ؛ بلکه به عنوان چيزي فراتر از نيازهاي يک انسان به ماديات است . طوري که اهالي هنر براي بدست آوردن مايحتاج خود هنر را وسيله قرار نمي دهند و بالجبار حاضر مي شوند، شغل هاي جانبي را بر گزينند .