ابراهيمي،روانشناس در گفت وگو با حديث عنوان کرد؛ افسردگي در قزوين؛۲ تا ۳ برابرآمارهاي جهاني
منيژه زيرک ؛ گرچه براساس آمارهاي رسمي، سن اميد به زندگي در کشوربه۷۲ سال رسيده است وآمارها، افزايش اميد به زندگي را نشان مي دهند؛ اما خبرهاي منتشر شده در رسانه هاي استان، حکايت از آن دارد که نه تنها اميد به زندگي در استان بالا نيست؛ بلکه به گفته دکتر محمد ابراهيمي،روانشناس وعضو هيات علمي دانشگاه، سن فعال جامعه، ازبحراني به نام افسردگي رنج مي برند که ديد روشني از آينده ندارند؛ به گونه اي که قزوين در صدر استان هايي است که افسردگي در آن بسيار شايع است.در اين مصاحبه که با همراهي حسين آذربايجاني صورت گرفته است، دکترمحمد ابراهيمي،علت اين بيماري در استان قزوين را،"فقر،بيکاري،اعتياد وروي آوري به مواد روان گردان واختلاف هاي زياد خانوادگي" مي داند. * دکتر ابراهيمي!در ابتداي بحث،تعريفي از افسردگي که يکي از مهمترين اختلال هاي رواني در استان است،ارائه دهيد؟ افسردگي، از قديمي ترين مشکلات بشري بوده است واينطور نبوده که مساله جديدي باشد. ازدهه ي۹۰ ما روز به روز شاهد بيشتر شدن اين بيماري هستيم؛ البته در دهه ۸۰ ميلادي به خاطر جنگ سرد ،روانشناسان معتقد بودند که اضطراب،مشکل رايج ودرجه يک جامعه است؛ اما از دهه ي ۹۰ ميلادي،افسردگي بزرگترين مشکل شناخته مي شود. البته افسردگي،خود زير مجموعه دسته بزرگي از اختلال هاست که به آن اختلال خلقي مي گويند. اختلال هاي خلقي، آشفتگي درحالت هيجاني خلق فرد است. فرد داراي عاطفه،هيجان وخلق است و عاطفه، زود گذرترين خلق انسان است؛ اما خلق، درحقيقت عاطفه پايداري است که ما مي توانيم در مدت بيشتري آن را داشته باشيم. ويژگي اصلي افسردگي، احساس ناشي از غم وناراحتي جانکاهي است که در فرد بوجود مي آيد وفرد احساس مي کند که حالش خوب نيست وانرژي لازم را براي انجام خيلي از مسايل روزانه اش ندارد. در حقيقت افسردگي،به دليل آنکه بسيار شايع است، به سرما خوردگي اختلال هاي رواني مشهور است. مثلا ممکن است ما در طول زندگي، چندين بار به سرما خوردگي دچار شويم. به نوعي افسردگي نيز در ميان اختلال هاي رواني بسيار شايع است. * افسردگي بيشتر در چه سنيني رايج است؟ افسردگي بيشتر در سن نوجواني(۱۴ -۱۶سالگي) وبه دلايل مختلفي از جمله تغييرات هورموني، زيستي وحملات عصبي رايج است. فرد در فاصله زماني چند ساله، به آن مرحله از آگاهي وشناخت مي رسد که هنوز آن آگاهي به کمال نرسيده است؛ يعني نواقصي در آن است که فرد در سن نوجواني آرمانگرا مي شود؛ اما چون هنوز وارد زندگي نشده، واقعيات زندگي، شغلي واقتصادي را درک نکرده است؛ ازاين رو نمي تواند همه ي مسايل را در نظر بگيرد. به عنوان نمونه، فردي که در سن کودکي،پدر ومادرش(خانواده) رابه عنوان بهترين افراد دنيا مي دانست،حالا آنها را در سن نوجواني مقايسه مي کند ومي بيند که پدر ومادربهتري نيز وجود دارد؛ يعني آن بت فرو مي ريزد که از آن چهره آرماني ساخته بود و روانکاوها معتقد هستند که نوجوان در سوگ آن تصوير شکسته شده است. مساله بعدي اين است که نوجوانان به ويژه دختران، به ظاهرخود اهميت زيادي مي دهند که اگر نواقص خيلي جزي هم وجود داشته باشد،دچار غم وغصه مي شوند وچنانچه وابستگي عشقي وعاطفي هم پيش بيايد، افسردگي را زياد مي کند. در سنين پيري نيز افسردگي زياد شايع است، به خاطر اينکه فرد از کار افتاده مي شود وآن توانايي اقتصادي وتاثير گذاري که در خانواده داشته،به تدريج از دست مي دهد.همچنين از دست دادن همسر وبيماري نيز مي تواند يکي از دلايل باشد. اما از لحاظ جنسي، بر اساس آمارهاي جهاني،۲۶ درصد زنان به افسردگي دچار هستند؛ يعني از هر ۴ زن،يک نفر در طول عمر خود به افسردگي خيلي شديد دچار مي شود؛ اما درآقايان،۱۳ درصد است. يکي از دلايل افزايش افسردگي در زنان اين است که زنان مشکلات ومحدوديت هاي بيشتري دارند ودوم اينکه، زنان دريافت کمک شان نسبت به آقايان بيشتر است؛ يعني براي خانم ها اين مساله جا افتاده است که اگر مشکلي دارند، درد ودل کنند يا پيش مشاور بروند؛ ولي آقايان اين طور نيستند.شايد يکي از دلايلي که آمار آقايان کمتر است ،براي اين است که کمتر نزد مشاور مي روند. * باتوجه به آمار هاي جهاني، شيوع افسردگي در استان قزوين چه ميزان است؟ آمارها در استانداري موجود است؛ اماخوشبختانه يا متاسفانه محرمانه است. منتها آماري که از جاهاي مختلف داريم،نشان مي دهد که متاسفانه افسردگي واضطراب دراستان قزوين، ۲ تا ۳ برابر آمارهاي جهاني است. * در مقايسه با استانهاي ديگر چگونه است؟ در کل آمار افسردگي در استان بالاست؛ البته افسردگي در سن نوجواني، دردختران تبريزي(آذربايجان شرقي) زياد است؛ اما استان قزوين، يکي از چند استاني است که افسردگي در آن بسيار شايع است. * شما علت را در چه مي بينيد؟ افسردگي، دلايل مختلفي دارد،ازجمله؛ عقايد غير منطقي، رفتارهاي منزوي کننده وافسردگي ساز، تغييرات هورموني وتغييرات انتقال دهنده عصبي است که با دارو درماني روي انتقال دهنده ها و شناخت ورفتار آنها کار مي شود. اما آمار افسردگي دراستان قزوين به چند دليل بالاست.اولين مورد، شرايط جغرافيايي وآب وهوايي است.در شهرقزوين نسبت به شهرهاي مرکزي وجنوبي ميزان استفاده از آفتاب کمتراست؛ چون هوا سرد تراست؛ ازاين روتحقيقات نشان مي دهد، نور يکي از فاکتورهاي اصلي مبتلا نشدن افراد به افسردگي است. براين اساس افراد خاصي درفصل پاييز و زمستان دچار افسردگي فصلي مي شوند. نور خورشيد دربدن انسان، ماده اي آزاد مي کند که باعث مي شود، حال بيمار خوب شود؛ البته همه ما کم وبيش در فصل زمستان، کمي احساس غمگيني مي کنيم؛ اما درافرادي که حساس ترهستند،شديد تر مي شود.
اما دومين دليل که زياد روي آن تاکيد مي شود، نبود امکانات تفريحي ورفاهي در استان است. با وجود آنکه قزوين هم مرز با پايتخت کشور است؛ ولي با محروميت هاي بسياري روبرو است. اگر به استان هاي ديگر؛ حتي دور دست تر مسافرت کنيد،مي بينيد که امکانات تفريحي ورفاهي آنها خيلي بيشتر است. شما به سينما، پارک وگردشگاه هاي ما نگاه کنيد،اگر کسي درقزوين بخواهد تفريح کند، يا بايد برود "فدک" يا جاده "يزجرد" جوان ها هم براي اينکه اوقات خود را سپري کنند، در قهوه خانه هاي سنتي،قليان مي کشند. به طور حتم نبود امکانات رفاهي؛ حتي براي افراد ثروتمند( متمول) هم مي تواند عامل افسردگي باشد. نکته سوم که ما درکلينيک با آن روبرو هستيم، اين است که قشر مسن ما بسيار سنتي ومحافظه کاراست؛ يعني انعطاف پذيري آنها خيلي کم است. حال ما جواني داريم که به علت همجواري با پايتخت،اينترنت، ماهواره و ورود به دانشگاه بسيار اصلاح گرا و تغيير پذيراست وبه قولي امروزي زندگي مي کند. اين تعارض شديد( تغيير نکردن والدين) را در ازدواج مي بينيم که هم جوان وهم والدين را افسرده مي کند. از ديگرعلل، فقر، مسايل اقتصادي،اعتياد و مشکلات خانوادگي است. در استان قزوين، فقر، بيکاري، اعتياد وروي آوري به مواد روان گردان واختلاف هاي خانوادگي زياد ديده مي شود. ما در کلينيک مدام با مشکلاتي مواجه هستيم که بيشتر به عدم دريافت مشاوره پيش از ازدواج برمي گردد. * با اين توضيحات مي توان اينطور تلقي کرد که سن مبتلايان به افسردگي تغيير کرده وبه سن فعال جامعه؛ يعني جوانان رسيده است؟ ابتدا بايد بگويم که ميزان سن نوجواني نسبت به دهه قبل تغيير کرده است؛ يعني آن زمان سن ۱۱-۱۲ سال را سن نوجواني مي دانستند؛ اما الان ۱۸ سال است. هرچه سن تحصيل افزايش پيدا مي کند،سن نوجواني هم اضافه مي شود که به همان نسبت نيز سن پيري به ۶۰-۶۵ افزايش پيدا کرده است؛ از اين رو در نوجوانان وجوانان بيشتر شده است. مي توان گفت،مسايل اقتصادي،نگراني ونااميدي جوانان ونوجوانان، از وضعيت آينده از فاکتورهاي اصلي افسردگي شده است؛ يعني اين گروه ديد روشني از جامعه ندارند. به خاطر همين است که ما در دانشگاه، دانشجوياني مي بينيم که اکثرا علاقه وانگيزه اي براي درس خواندن ندارند و وقتي سوال مي کنيم،مي گويند: ما نمي دانيم که اين درسي که مي خوانيم، چه اندازه در آينده ما تاثير مي گذارد.اگر ديد روشني پيش روي جوانان باشد، به طور حتم آنها انگيزه ي بيشتري براي درس خواندن پيدا مي کنند. * در استان قزوين، چه عاملي بيشتر در زنان، منجر به افسردگي مي شود؟ البته در بعضي از استان ها اين تفاوت جنسيتي هست؛ اما نسبت به استان ها ديگرکمتر است. مثلا در مناطق محروم، فشار وتبعيض روي زنان بيشتر است؛ اما فکر مي کنم دراستان ما آقايان بيشتر وقت خود را در بيرون مي گذرانند. نوجوانان وجوانان خانواده نيز بيشتر با دوستان خود هستند.امکانات آموزشي،رفاهي وفرهنگي براي زنان در نظر گرفته نشده که اوقات خود را با آن بگذرانند. نبايد زنان تنها وقت خود را با کارهاي خانه سپري کنند. به سالن هاي ورزشي نگاه کنيد، سالن هاي ورزشي وفرهنگي براي خانم ها کم است. اگر ساعت هاي زيادي که آقايان در بيرون از خانه به خاطر مسايل اقتصادي سپري مي کنند،با امکانات تفريحي براي خانم ها به صورت مفيد پر شود، بخش بزرگي از مساله حل مي شود. مساله بعدي، ديدگاه سنتي است که در روستاها وشهرهاي استان ديده مي شود وآن ديدگاهي است که نقش زن را بسيار پايين مي دانند؛ حتي به خانم ها در اندازه يک خدمتکار هم اهميت نمي دهند. به طور حتم، کم رنگ نمودن نقش زنان در خانواده باعث افسردگي مي شود. * ما در روستاهاي استان شاهد خود سوزي هستيم،اين مورد نيز نوعي افسردگي است که به خودکشي منجر مي شود؟ خودکشي،حاصل يک فرايند است وفرد در مرحله اي احساس مي کند که اگر نباشد، از اينکه باشد بهتر است؛ البته خودکشي علايمي دارد. مثلا فردي که قبلا خودکشي کرده است، احتمال دارد دوباره خودکشي کند،فردي که همه وسايل زندگي اش را مي بخشد، خداحافظي مي کندوآشکارا مي گويد که من مي خواهم خودم را بکشم. ديدگاه عوام اين است که اگر کسي مي گويد:"مي خواهم، خودکشي کنم"، فيلم بازي مي کند.منتها آن موردي که هست، اينکه خودسوزي در استان هاي غرب کشور،مدت زيادي است که وجود دارد. وقتي شرايط را بررسي مي کنيم،مشاهده مي کنيم که ضمن اينکه زن ها مي خواهند خودشان را از بين ببرند، يک جور خشم لجام گسيخته واعتراض را نيز به اطرافيان نشان مي دهند؛ يعني بدترين وناراحت کننده ترين نوع خودکشي را انتخاب مي کنند وحاضر نيستند، با طناب يا قرص که دردي ندارد،خودکشي کنند؛ بلکه نوع شديدي از خودکشي که بارز ومشخص است، انتخاب مي کنند تا اعتراض را نشان بدهند وکاري بکنند که بعد از مردن، اطرافياني که اذيت وآزار زيادي براينها واردکردند،سرزنش زيادي دريافت کنند. درحقيقت انتقام بعد از مردن را از اطرافيان مي گيرند که نشان مي دهد فشار برفردي که خودکشي کرده،به چه اندازه زياد است. * اخيرا آماري ارائه شده بود که ۹۵ درصد خودکشي هاي موفق درمردان استان قزوين است.آيا اين آمار را تاييد مي کنيد؟ بله؛ درهمه جاي دنيا،آمارخودکشي موفق در آقايان خيلي بيشتر است. آمارهايي که وجود دارد،نشان مي دهد، خانم ها ۴ برابر آقايان خودکشي مي کنند؛ ولي جالب است که خودکشي موفق مردان ۴ برابر زن هاست. خانمي که قصد خودکشي دارد، احتمال دارد که مي خواهد اعلام خطر يا جلب توجه کند؛ اما شواهد نشان مي دهد که هرچه تعداد فرزندان يک خانم بيشتر باشد، به خاطر نگراني که ازآينده فرزندانش دارد،احتمال خودکشي موفق کمتر مي شود. اما آقايان،زماني که به بن بست مي رسند وکاملا قصد خودکشي دارند با تفنگ، طناب،سم وپريدن از بلندي،دست به اين کار مي زنند. در جايي دست به خود کشي مي زنند که کسي آنها را نبيند.معمولا آقايان با تصميم قطعي دست به اين کار مي زنند. اما اعتياد، مسايل اقتصادي و متاسفانه بيکاري هاي گسترده در اين چند سال عواملي هستند که آمار خودکشي در استان رابسيار زياد کرده است. بيکاري،يکي از مهمترين فاکتورهاي دنيا و پيش بيني کننده قوي خودکشي براي آقايان شناخته شده است. در فرهنگ ما، نفقه برعهده مرد است.وقتي که مرد پول داشته باشد،حرفش به حساب مي آيد وزماني که از کار افتاده مي شود،کم کم به حاشيه رانده مي شود. حال مرد مي تواند همه چيز را در نظر بگيرد،با از دست دادن شغلش،آبرو و نفوذش را در خانواده از دست مي دهد؛ از اين رو خيلي طبيعي است که دست به خودکشي مي زند. * پس با وجود کارخانه هاي بحراني در استان وبيکاري روز افزون کارگران، افسردگي وخودکشي نمود بيشتري دارد. با وجود اينکه آمارها محرمانه است، اگر آمار مبتلايان به افسردگي در سال هايي که کارخانه هاي استان مولد بودند وچرخ اقتصاد را مي چرخاندند، باآمار افسردگي سال هاي اخير مقايسه شود، مي بينيم که نه تنها خود کارگران؛ بلکه خانواده هاي آنان نيز در معرض افسردگي هستند.خانواده اي که مشکل اقتصادي دارد؛ بنابراين خريدش کمتر مي شود وتمام جنبه هاي زندگي را تحت تاثير قرار مي دهد. در تحقيقاتي که انجام شده،نشان مي دهد،اگر بيمار افسرده اي که به روانشناس مراجعه مي کند،مشکلات جدي اقتصادي داشته باشد وحل نشود،در حقيقت ترجمان اين سخن شماست که آب در هاون کوفتن است. * نظر شما درباره جواناني که مبتلا به افسردگي هستند و اميد به زندگي ندارند،چيست؟ متاسفانه چيزي که در مراجعان به کلينيک زياد ديده مي شود، اين است که خانواده ها در استان قزوين از روشهاي مختلفي براي تربيت بچه هاي خود مثل تنبيه، پاداش و تشويق استفاده مي کنند؛اما روشي که ممکن است غير انساني باشد،اين است که در فرد احساس گناه ايجاد شود ودر خانواده ها ي قزوين به طرز عجيبي چشمگير است ودر فرزندان شان احساس گناه ايجاد مي کنند؛ البته تا اندازه اي لازم است که فرد در قبال کاري که انجام مي دهد، وجدان داشته باشد؛اما اگر بيشترازآن فرد درهرکارعادي نيز احساس گناه شديد کند، منجربه اين مي شود که نسل جوان مابگويد: "من از خودم بدم مي آيد. من از خودم متنفرهستم.من گناهکارم" وزماني که خودش را دوست نداشته باشد،به طور حتم به خودش آسيب مي زند وتيغ را برمي دارد، رگ خود را مي زند و با آسيب هاي مکرر، به خودکشي منجر مي شود. اما نکته ديگر اينکه فرد ، زماني که دانشجو است يا در شغل آزاد فعاليت مي کند، چشم انداز مثبتي داشته باشد؛ يعني اميد داشته باشد.اين فاکتور خيلي مهم است. افرادي که نا اميد هستند، احتمال خودکشي در آنها خيلي زياد است. احساس گناه بيش از اندازه اي که ما در نوجوانان مان ايجاد مي کنيم، باعث مي شود فرد ديگر برگشت نداشته باشد؛ چون فکر مي کند گناهکار است وخدا او را نخواهد بخشيد؛از اين رو بازگشت فرد را نشدني کرديم. * مولفه هاي موثر براي داشتن اميد چيست وچگونه فرد مي تواند با اميد زندگي کند؟ بايد سطح توقع وانتظارها با تواناييهايمان، تفاوت معقولي داشته باشد؛ يعني فردي که عارضه ترس دارد،نبايد توقع داشته باشد که فوق دکتري فيزيک اتمي بخواند. اگر خانواده اي، در فرزندش، بيش از اندازه اي که توانايي واستعداد دارد،توقع ايجاد کند، به خاطر شکست هاي پياپي، فرد دچار مشکل مي شود.همچنين اگر فردي را دست کم بگيريم وتوانايي هاي او را ناديده بگيريم،اين فرد خودش را با ديگران مقايسه مي کند وآينده را مي بيند، دچار نااميدي مي شود. اما موردي که در قزوين زياد مي بينيم وباعث افسردگي وخودکشي در نوجوانان مي شود، مساله شکست هاي عشقي است. اينکه فرد بدون دليل، آگاهي،تجربه ومشورت وپذيرش خانواده، علاقه عشقي برقرار مي کند.از طرف ديگر سن ازدواج در کشور ما بسيار بالارفته است ودر استان قزوين به ۳۰ سال رسيده است.حال فرد۱۸ ساله اي که اين علاقه را دارد،به طور قطع شکست عشقي مي خورد وافسرده مي شود. * پس يکي از دلايل افسردگي نوجوانان،خانواده هاي آنان هستند . بله؛خانواده ها به محض اينکه فرزند شان موضوعي را مطرح مي کند، چه در کودکي وچه در نوجواني، بلافاصله شروع به قضاوت ومحاکمه مي کنند. خانواده نمي داند که بعضي مواقع پدر ومادر خوب بودن اين است که فقط به صحبت فرزند گوش کنند يا حتي اگر مي خواهند اقدامي بکنند، نبايد همان لحظه انجام بدهند.مثلا فرزندي،مي گويد:" کسي در خيابان به من پيشنهاد ي داد." پدر ومادر همان زمان مي گويند:"حتما تو کاري کردي که چنين چيزي براي تو پيش آمده است"؛ بنابراين اگر بار ديگر چنين مساله اي براي فرزند پيش بيايد، ديگر اين مساله را در خانواده مطرح نمي کند؛ ولي زماني که پدر ومادر، عاقلانه اجازه بدهند صحبت فرزند تمام شود،بعد بررسي کنند.لااقل اجازه بدهند، چند ساعت از طرح موضوع بگذرد. خانواده ها ياد نگرفتند که شنونده خوبي باشند. بايد آموزش ببينند. * فکر نمي کنيد،شنونده نبودن جزو فرهنگ ماست ؟ درست است؛ ولي بايد به معلمان، مربيان وخانواده ها آموزش داد. همان تلقي اشتباه کوچک به گناه نابخشودني، تاحدي جواب مي دهد؛ اما فرد بعد انکار مي کند واز همه چيز مي برد. الان ما نوجوان وجواني داريم که به هيچ چيز اعتقاد ندارند؛ ولي من مي گويم زماني که خانواده تغيير نکند، سيستم آموزشي، نيازي نمي بيند که تغيير کند؛ بنابراين خانواده ها بايد آموزش ببينند ومطالعه کنند. پدر ومادري به کلينيک مراجعه مي کنند ومن کتابي را به آنها براي مطالعه مي دهم تا جلسه آينده درباره آن صحبت شود؛ اما جلسه بعد مي آيند ومي گويند که آن را نخوانده ايم؛ يعني چيزي که راجع به فرزندش مي تواند مفيد باشد،حاضر نيست،مطالعه کند،اين معضل جامعه ماست. اگر ما بيش از اندازه بخواهيم، از ارزش ها براي ايجاد احساس گناه استفاده کنيم، به جايي مي رسيم که الان رسيديم. تا اندازه اي مي توان از فاکتور هاي فشار استفاده کرد، نه به حدي که فرد انکار بکند. * ولي اخيرا در استان حدود۴۰۰ دانشجو به دليل فساد اخلاقي دستگير شدند، اين دليل ضعف سيستم آموزشي نيست؟ من خانواده را از سيستم آموزشي موثرترمي دانم. خانواده به فرزند مي گويد: تو فقط کنکور قبول شو. * ولي همين سيستم آموزشي، پدر ومادرها را پرورش داده است؟ درست است؛ ولي تنها منبع اطلاعات ما نبايد آموزش وپرورش باشد.من به والدين کتاب معرفي مي کنم يا جزوه مي دهم؛اما وقتي پدر ومادر فرزندي دارد که نمي خواهد براي تربيتش،يک هفته؛ حتي يک ساعت وقت بگذارد،چرا انگشت اتهام را به سمت دولت، حکومت وسيستم آموزشي ببريم؟خود ما چکار کرديم؟ سيستم،چيزي ارائه نمي دهد، کلاس مشاوره وکارگاه آموزشي که بهزيستي گذاشته، هست، آيا پدر ومادر استفاده مي کنند؟ وقتي که خانواده از فرزندش مي خواهد، فقط دکترومهندس شود و تنها دانشگاه برود،حالا قبل يا بعدش چکار مي کند، براي پدر ومادر مهم نيست،نتيجه اين مي شود. خانواده، فرزندش را تا۱۸ سالگي با نظارت کامل، در منگنه قرار مي دهد،بعد نوجوان در دانشگاه قبول مي شود،کاملا سيستم نظارتي برداشته مي شود،شما توقع داريد،چه اتفاقي بيافتد؟ وقتي ما کاملا استقلال را از فرزندمان گرفتيم ويک باره اورا در جايگاهي قرار داديم که هيچ گونه نظارتي وجود ندارد وهمه اسباب و وسايل کارهاي خلاف وجود دارد، چه توقعي داريم.حداقل، چند سالي زمان مي برد تا او از آن فضا خسته شود تا به فکر درس خواندن بيافتد. مابايد انسان تربيت کنيم نه اينکه تنها به دانشگاه برود.من کساني را مي شناسم که اگر به دانشگاه نمي آمدند،زندگي بهتري داشتند. اما سيستم آموزشي هم به طور حتم مهم است. ما اگر مي خواهيم اطلاعات معنوي به دانش آموز بدهيم، بايد عمقي باشد و ببينيم که آيا دانش آموزان واقعا باور کردند يا تنها اطلاعات را طوطي وار حفظ کردند،نمره گرفتند ورفتند. کار خيلي سختي است. سيستم آموزش وپرورش، نياز به بازنگري وهزينه کردن جدي و استفاده ازروانشناسان حرفه اي دارد.در حال حاضر در تربيت بدني،فردي که بدرد هيچ کاري نمي خورد،معلم ورزش يا مشاور مدرسه ۳۰۰ نفري مي شود. * وقتي جوان با دروغ هاي بسياري در اطرافش روبرو مي شود ومي بيند که همه چيز دروغ است،نيز دچار افسردگي مي شود ؟ اينکه ما دنيا را قابل اعتماد بدانيم که دو،دو تا ۴ تا مي شود؛اما در واقعيت چيز ديگر مي بينيم، دچار سر خوردگي مي شويم. اگردر همه جنبه ها از زماني که نوزاد هستيم تا زمان مرگ را در نظر بگيريم،به اين نتيجه مي رسيم که دروغ در افسردگي موثر است. در حال حاضر دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند که بچه يک ساله هم افسرده مي شود. وقتي نوزاد يک بار گريه مي کند،مادر به دادش مي رسد؛ اما وقتي چند بار گريه مي کند،ساعت ها کسي به سراغش نمي آيد. نوزاد مي فهمد که دنيا با آن حساب وکتابي که پيش بيني مي کرد،متفاوت است؛بنابراين دچار افسردگي اساسي مي شود. درمورد نوجوانان وجوانان هم همين طور است. نوجوان بايد بداند، کارهايي که به هنجار جامعه نيست، به زندگي موفق ختم نمي شود. حالا نوجوان ببيند؛ فردي که دروغ مي گويد،چابلوسي مي کند وتقلب مي کند،موفق مي شود،مردد مي شود که کدام راه را انتخاب کند،چيزي که در کتاب ها نوشته شده يا چيزي که در عمل مي بيند؛ اما باز به نقش خانواده تاکيد مي کنم. خانواده مي تواند،فرزندان را با افرادي آشنا کند که اينها زندگي سالمي دارند وبا تلاش وکوشش به موفقيت رسيده اند. متاسفانه رفت وآمد خانوادگي کم شده است که مشکلي به مشکل بقيه اضافه کرده است؛ يعني جوان ۱۵ ساله را با جوان۲۸-۲۷ ساله اي که در فاميل با درس خواندن، کارکردن، ورزش ورسيدگي به عبادات، به موفقيت رسيده،آشنا کنيم واو را الگوي نوجوان قرار دهيم. پدر ومادرنمي توانند الگوي نوجوان ۱۵ ساله باشند؛ چون بچه ها آنها را در نوجواني ضعيف مي بينند؛ بنابراين خانواده، بايد نوجوان را با جواني که فاصله سني کمتري دارند ،آشنا کنند تا آنها الگوپذيرشوند. * براي درمان و پيشگيري از افسردگي چه راهکاري توصيه مي کنيد؟ اگر انسان را به يک مربع تشبيه کنيم که ازرفتار،فکر، هيجان ، عاطفه وفکرتشکيل شده است و اگرهر کدام از اينها را بررسي کنيم، مي توانيم به درمان فرد کمک کنيم وبا درمان روان شناختي افراد را مداوا کنيم، اين افراد با دارو بهبود پيدا مي کنند؛ اما با آموزش مقابله با تفکر افسرده ساز وافسرده زا وچيزهايي که باعث افسردگي مي شود، مثل عدم تحرک و ورزش نکردن،تعامل نداشتن با ديگران وقطع رابطه با ديگران از افسردگي جلوگيري کنيم؛ چنانکه پيامبر(ص)فرمودند که صله رحم باعث طول عمر مي شود. تحقيقات نشان مي دهد که با رفت وآمد با ديگران، حمايت اجتماعي دريافت مي کنيد. وقتي شما حمايت اجتماعي دريافت مي کنيد،استرس شما پايين مي آيد و وقتي که استرس پايين مي آيد،عمر افزايش پيدا مي کند. متاسفانه افرادي که افسرده هستند و زماني در جمعي حضور دارند،مدام حرفهاي نااميد کننده مي شنوند وبه جاي اينکه افراد افسرده بهتر شوند،يک تخليه هيجاني بوجود مي آيد وحال آنها را بدتر وبدتر مي کند. شاعر،سالها قبل فهميده بودکه"در محفل خود راه مده هرانجمن را افسرده دل افسرده کند انجمن را" در نشست هايمان به جاي اينکه حرف هاي مثبت بزنيم،حرف هاي منفي مي زنيم. به جاي اينکه پاي صحبت افرادي بنشينيم که حرف هاي منفي مي زنند،آنها رابه مشاور معرفي کنيم تا درمان قطعي شوند.همچنين استفاده از وسايل آموزشي وتفريحي وخالي نبودن وقت افراد باعث کاهش افسردگي مي شود. وقتي فرد بيکار است ،افکار منفي هجوم مي آورد.