گفتگو با عكاس برتر استان قزوين در جشنواره مطبوعات استان قزوین؛ عرفان دادخواه: عكاس مجبور به خودسانسوري است


عرفان دادخواه، عكاس نجيب شهرمان ، متولد اسفندماه ۱۳۶۵، در قزوين است . ديپلم رياضي-فيزيك دارد و اكنون دانشجوي رشته مهندسي برق-الكترونيك ، دانشگاه آزاد است.
دادخواه در ۲ سال اخير، يكي از عكاسان فعال قزوين بوده است كه در ميان انبوه عكاسان قزوين،توانسته براي خود جايگاهي بدست آورد. آنهايي كه از نزديك با او هم كلام شده‌اند، حتماً به اين موضوع اذعان دارند كه عرفان، جداي از مباحث تكنيكي عكاسي، اخلاقي نيكو دارد و چنان با احساس و شور و هيجان صحبت مي‌كند كه فقط انرژي مثبت منتقل مي‌كند.
گفت وگو: سيدايمان حياتي

از چه زماني فعاليت هنري يا همان عكاسي را شروع كردي؟
وقتي در سال ۱۳۸۴، دانشگاه قبول شدم، همزمان، فراخوان عضو‌گيري انجمن سينماي جوان را يكي از دوستانم، به من داد. آن دوره، دوره‌اي بود كه من علاقه‌ي زيادي به فيلم داشتم و عشق فيلم بودم. در نتيجه در‌آزمون جالب ورودي انجمن سينماي جوان شركت كردم و پذيرفته شدم. سپس به كلاسهاي عكاسي و مباني هنرهاي تجسمي انجمن سينماي جوان علاقه‌مند شدم؛ البته از بچگي به عكاسي علاقه‌ داشتم؛ به طوري كه من يك دفترچه دارم و آرزو‌هاي كوچك و قابل دسترس را در آن مي‌نويسم و عكاسي كردن يكي از همان آرزوهاي من، در دفترم بود. من دوربين نداشتم بنابراين جذب خبرگزاري ايسنا شدم و با دوربين خبرگزاري، كارعكاسي خبري كردم.
چه شد كه از عشق فيلم بودن به عكاسي رسيدي؟
من يك فيلم بين حرفه‌اي بودم؛ ولي عكاسي برايم يك چيز جالب و جذاب است، مثلاً فيلم را از بچگي مي‌بيني؛ ولي عكاسي يك دنياي جديدي است. بعد از پايان دوره انجمن سينماي جوان، مي‌خواستم تصميم‌بگيرم كه عكاس بشوم يا فيلمساز؛ اما ديدم كه براي فيلمسازي احتياج به يك گروه است و من دوست داشتم انفرادي كار كنم. اين شد كه رفتم سراغ عكاسي.
وبلاگ «راز» را در چه سالي راه‌اندازي كردي؟
يكسال بعد از حضورم در خبرگزاري ايسنا، وبلاگم را راه‌اندازي كردم، تقريباً سال ۱۳۸۶ بود.
در وبلاگت اول به معرفي فيلم و حواشي سينما مي‌پرداختي؛ اما امروز وبلاگت تبد يل به يك فتوبلاگ شده است؟
بله درست است؛ چون مي‌خواستم فيلمساز شوم؛ اما رفته رفته طي يك پروسه‌اي كه عرض كردم به سمت عكاسي آمدم و اولين پست مرتبط به عكاسي را كه در وبلاگم گذاشتم، بر مي‌گردد به كارگاه عكس كه انجمن سينماي جوان آن را برگزار كرده بود و من چنان تحت تاثير اين كارگاه عكس قرار گرفتم كه عكس‌هاي آن را در وبلاگم گذاشتم و بازخوردهاي خوب و زيادي را به همراه داشت؛ ديدم كه مخاطب به فكر و علاقه من جهت مي‌دهد. به عبارتي، من از خيلي چيزها عكاسي مي‌كنم؛ اما در وبلاگم عكس‌هاي خبري مي‌گذارم؛ چون بازخورد خوبي‌ از سوي مخاطبان دارد.
چرا به عكاسي از چهره سياسيون علاقه‌داري؟
به نظرم جداي از اين كه يك عكس مي‌تواند ابزاري باشد براي نقد، مي‌تواند ابزاري باشد در اختيار خود عكاس تا آنچه در دل دارد، بازگو كند و من هميشه اين مطلب را در عكاسي در همه شاخه‌ها اعم از سياسي، خبري و هنري در نظر مي‌گيرم. يك چيزي را هم بايد در نظر بگيريم. كه عكس خبري، عمر كوتاهي دارد، مثلاً وقتي وزيري به قزوين مي‌آيد، من بايستي هر چه سريع‌تر عكس‌هاي اين سفر وزير را روي وبلاگم بگذارم و گرنه بعد از مدتي اين عكس‌ها ديگر هيچ ارزشي ندارند.
عرفان دادخواه دوست دارد در چه ژانري عكاسي كند؟
راستش را بخواهيد، هنوز دارم، تجربه مي‌كنم؛ ولي عكس‌هاي مستندي را كه در آن انسان باشد، بيشتر مي‌پسندم، به خصوص عكاسي از خود شهر قزوين، به خاطر علاقه به شهرم، برايم جذاب است؛ اما دوست ندارم، يك ژانر عكاسي را تخصصي دنبال كنم.
شما عضو گروه عكاسان «۱۰» هستيد. چرا گروه‌هاي عكاسي در استان قزوين زياد دوام نمي‌آورد؟ اصلاً اعتقادي به اين صحبت بنده داريد؟
بله، اين مسايل وجود دارد و صحبت از آن مي‌شود؛ اما يك تفاوتي بين نسل قديم هنرمندان و نسل جديد وجود دارد. يعني نسل قديم، نمي‌توانستند با يكديگر خوب كار كنند؛ بنابراين نسل جديدي كه وارد كارهنري شده‌اند، چوب همان هنرمندان قديم را مي‌خورند.
علت پركاري شما در سال‌هاي اخير چيست و چه شد كه عرفان دادخواه عكاس برتر سومين دوره جشنواره مطبوعات وخبرگزاري‌هاي استان شد؟
به نظرم، من خيلي پركار نيستم، بقيه كم كارند. ما هيچ كسي را نداريم كه شغلش در قزوين، عكاس خبري باشد و يك زماني به خاطر شوقي كه داشتم، خيلي عكس مي‌گرفتم.
دلايل شوق شما به عكاسي چيست؟
مثلاً عكاس خبري يك سري مزايا دارد كه يكي از آنها معروف شدن است و كسي نيست كه از شهرت بدش بيايد و اين مسئله به تو اعتبار مي‌دهد و خيلي از مسايل دروني هم موجب اين شوق مي‌شود. يكي از اين موارد اين است كه بدون دروبين پيرامونم را مي‌بينم؛ يعني من الان وربين ندارم و چيزي را ديدم كه دوست دارم دفعه بعد همان چيز را ببينم و از آن عكس بگيرم.
اين اعتبار و معروف شدن كه گفتي بعضي وقت‌ها، درد سرساز هم مي‌شود. مثلاً آيا تا به حال كسي به شما گفته است كه عكسي را از روي وبلاگت برداري؟
بله. اين تفاق افتاده است؛ ولي من اينها را، دردسر نمي‌دانم. خوشبختانه در كل، عكاسي من، روند خوبي داشته است و به مشكل برنخورده‌ام.
اشاره كردي كه عكاس فعالي نيستي و شايد ديگر عكاسان، فعاليت كمتري دارند. آيا مي‌توان اين طور نتيجه گرفت كه فتوبلاگت در معرفي و شناساندن شما به مخاطب كمك كرده است؟
بله، اين فتوبلاگ خيلي به من شخصيت داد. هر چند احساس مي‌كنم كه از اين وبلاگ مي‌توانستم به عنوان يك ابزار استفاده كنم. اما من از وبلاگم به عنوان يك ابزار استفاده نكردم؛ زيرا هيچ وقت نخواستم درونياتم را در آن به نمايش بگذارم. مثلاً من اگر روزي نيم ساعت براي نوشتن در وبلاگ اختصاص مي‌دادم، خيلي بهتر بود؛ اما اين كار را نكردم.
اما شما در عكس‌هايتان، درونيات خود را بروز داده‌‌ايد؟
اگر از سوي من چيزي به مخاطب منتقل مي‌شود، فقط مربوط به عكس‌هايم است، نه نوشته‌هايم؛ اما الان سعي‌ام اين است كه عكسهاي در وبلاگم به نمايش بگذارم كه از دلم نشات مي‌گيرد و نقدهايم نيز در عكس‌هايم باشد.
قبلاً احساس مي‌كردم اگر در هر مراسمي حضور دارم، حتماً بايستي يك عكس از آن مراسم در وبلاگم بگذارم، اما امروز به خواسته دلم نگاه مي‌كنم و عكس‌هايم را به نمايش مي‌گذارم و اين مسأله به كارم شخصيت مي‌دهد.
از نظر شما وضعيت عكاسي استان قزوين در مجموع به چه صورت است؟
قزوين در عكاسي جايگاه خوبي دارد. مثلاً ما عكاسان خوبي در زمينه خبري و هنري داريم كه بيشترشان به دليل نزديكي به پايتخت، جذب بازاركار تهران شده‌اند و در كل وضعيت عكاسي قزوين خوب است؛ اما اينكه بگويم وضعيت عكاسي راضي كننده است، سخت است، مثلاً انجمن سينماي جوان قزوين به مناسبت سي‌امين سال انقلاب، نمايشگاه عكس « ما مي‌توانيم» را برگزار كرده‌ است. من به عكس‌ها كه نگاه مي‌كنم، اكثر عكس‌ها مربوط به ۴ -۵ سال قبل است. مي‌خواهم بگويم توان عكاسي قزوين خيلي بيشتر از اينها است. شايد علتش حمايت نشدن و دلايل ديگر است.
اين نكاتي كه شما اشاره كرديد تا چه حد به ضعف عكاسان و تا چه حد به كوتاهي متوليان برمي‌گردد؟
انجمن سينماي جوان به عنوان متولي اصلي عكاسي شهر است كه زير نظر اداره كل ارشاد اسلامي است؛ اما اين انجمن فقط در زمينه فيلمسازي قدم بر مي‌دارد و از عكاسي حمايت نمي‌شود؛ براي اينكه مسوول انجمن يك فيلمساز است، نه عكاس؛ عكاسي در قزوين اصلاً حمايت نمي شود. منظورم از حمايت اين است كه مسوول مربوطه ببيند كه چه كساني در استان عكاسي مي‌كنند و بعد براي برپايي نمايشگاه‌هاي مختلف از عكاسان دعوت شود، اين يعني يك حمايت ساده.
يعني براي شركت در يك نمايشگاه و جشنواره، بايد با شما تماس گرفته شود و خودتان به صورت خودجوش عمل نمي‌كنيد؟
اتفاقاً اگر حمايتي در كار نباشد، حركات خودجوش خيلي بهتر جواب مي‌دهد.
مي‌گويند عرفان دادخواه پاي ثابت شركت در همه جشنواره‌هاي عكاسي است. آيا اين مطلب درست است؟
اين مطلب را قبول ندارم. من در خيلي از جشنواره‌هاي عكاسي شركت نمي‌كنم. من هيچ وقت عكس سفارشي براي جشنواره‌ها نمي‌گيرم.
يعني برايتان اتفاق نيفتاده كه فراخوان جشنواره دانشجويي را ببيني و بروي و با موضوع دانشجويي براي جشنواره عكس بگيري؟
معمولاً اين طوري نبوده است.
بهترين جايزه يا بهترين تشويقي كه شده‌اي؟
بهترين جايزه مربوط به جايزه اول جشنواره دانشجويي بود كه جايزه‌اش يك دوربين عكاسي بود و من آن دوربين را فروختم و با پولش يك دوربين ديگر خريدم. آن روز، روز شيريني براي من بود، چون من تا آن روز دوربين شخصي نداشتم. آن شب از خوشحالي خوابم نمي‌برد و اولين عكس خود را با دوربينم در مسجد جامع قزوين گرفتم و اين عكس هيچ وقت از يادم نمي‌رود.
آخرين عكسي كه تا به امروز گرفتي ؟
عكس‌هاي ۲۲ بهمن بود.
آيا عكاسان دوست دارند گروه‌هاي عكاسي دوستانه و صميمي دارند تشكيل دهند تا با يكديگر به عكاسي مشغول شوند؟
سوال سختي است. براي من اين گونه نبوده است. من دوست ندارم، گروهي به عكاسي بروم. شايد علتش اين است كه در عكاسي خيلي بزرگ نشدم. در كل عكاسي انفرادي را بيشتر دوست دارم و عكس‌هاي خوبم را تك نفره، گرفته‌ام.
هدف شما از عكاسي چيست؟
عكاسي چيزي نيست جز گامي براي رسيدن به چيزي والاتر
عكاسي را چطور مي‌بيني؟
من با عكاسي، دنيا را قشنگ‌تر مي‌بينم. هركس در زندگي يكسري ابزارها و توانايي‌هايي دارد، براي اين كه خودش را به ديگران نشان بدهد و يك كار مفيدي در اين دنيا انجام دهد و من احساس مي‌كنم عكاسي، چنين حكمي براي من دارد. شايد در آينده عكاس خبري نباشم؛ اما فكر مي‌كنم با عكاسي مي‌توان حرف زد.
آيا روزي عكاسي را رها خواهي كرد؟
نه؛ يكي از مهمترين چيز‌هايي كه در اين چند وقت به آن فكر كرده‌ام، همين موضوع بوده است. من به صداي شاتردوربين معتاد شده‌ام.
نهايت آرزوي شما در عكاسي چيست؟
]كمي مكث[. اميدوارم روزي با عكس‌هايم، بتوانم حرف‌هاي بزرگي بزنم. ديگر برايم مهم نيست كه در جشنواره‌ها جايزه بگيرم يا نه، اما منكر اين نيستم كه از تشويق شدن بدم مي‌آيد. مي‌خواهم از اين به بعد رسالت عكاسي خودم را انجام دهم مثلاً روزي كه عكاسي من با مردنم تمام شد، چيزي ماندگار داشته باشم. يكي از چيزهاي دردناك براي عكاس اين است كه عكس‌هايش در هارد كامپيوترش باشد. اميدوارم عكس‌هايم را روزي در كتاب عرضه كنم.
بهترين عكس يا مجموعه عكسي كه گرفته‌اي، چه بوده است؟
همه عكس‌هايم را دوست دارم و مهمتر از خود عكس، آن روزي است كه عكاسي مي‌كنم و خاطره‌اي شيرين را براي من رقم مي‌زند.
اخلاق حرفه‌اي تا چه ميزان مي‌تواند به عكاس كمك كند؟
در عكاسي خبري، براي من خيلي مهم است كه عكس را دستكاري نكنم؛ ولي الان عكس‌هايي كه در خبرگزاري‌ها كار مي‌شوند، رنگ عكس را بالا مي‌برند و در دنياي جديد عكاسي، عكس‌ها به سمت وضوح بيشتر و ديد بهتر مي‌روند. مثلاً در گذشته عكس‌هاي فلو، خيلي بيشتر بود و خود من هم براي اين كه عكس‌هايم در خبرگزاري ايسنا كار شود و از ديگر عكاسان عقب نمانم، رنگ عكس‌هايم را بالا مي‌برم. براي من خيلي مهم است كه عكس نسازم.
چقدر از ايسنا راضي هستي؟
ايسنا را خيلي دوست دارم و يك جورهايي نسبت به ايسنا تعصب دارم و ايسنا هر چند خيلي كم؛ اما از من حمايت كرد.
يكي از آرزوهايم چه در ايسنا باشم يا نباشم اين است كه ايسناي قزوين منطقه خبري شود. عشق من به ايسنا يك طرفه است و آن رابطه‌اي خوب است كه دو طرفه باشد.
دوست داري چه عكسي بگيري كه تا به حال نگرفته‌اي؟
دوست داشتم عكاسي خود را از زمان اصلاحات رييس جمهوري خاتمي آغاز مي‌كردم، نه به دليل اين كه افكارم با خاتمي از لحاظ سياسي يكي است. من آن دوره را دوست دارم و وقتي عكس‌هاي آن دوره را مي‌بينم، به وجد مي‌آيم و لذت مي‌برم. اميدوارم از ميان چهره‌هاي سياسي از خاتمي عكس بگيرم.
اما بازهم مي‌گويم براي من عكس گرفتن از كسي يا چيزي زياد مهم نيست؛ براي من آن روزعكاسي اهميت دارد.
مشكل اينجاست كه آن روز را مخاطب نمي‌بيند؟
يكي از تلاش‌هايي كه عكاسان مي‌كنند در همين راستاست؛ يعني درونشان با عكس نزديك شود.
بگذاريد من يك اعتراض كنم؛ عكس‌هاي من، ازخودم خيلي كمتر بوده‌‌اند. به عبارتي آدم‌ها خودشان را تعريف مي‌كنند. بعضي‌ وقت‌ها عكاس در هياهوي خبرها گم مي‌شود و آن عكس جنجالي و يا عكس تاثير‌گذار را انتخاب نمي‌كند و يك جاهايي هم عكاس مجبور به خودسانسوري مي‌شود.
سخن پاياني شما را مي‌شنويم؟
هميشه دوست داشتم يك مصاحبه‌اي با من بشود و درونيات خود و ايده‌آل‌هايم را نشان بدهم؛ ولي احساس مي‌كنم ديگر اين طور نيستم و نسبت به گذشته، درون گرا شده‌ام. الان حتي تجربيات خوب خود در زندگي و در زمينه عكاسي را به دوستانم منتقل نمي‌كنم. دوست داشتم در مصاحبه‌اي از گلايه‌هايم بگويم؛ اما عكاسي موجب شد كه آرام شوم.

يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
۱۲:۴۴:۲۲

Copyright © ۲۰۱۰ Hadis News All rights reserved
E-mail : info@hadisnews.com