هديصابر در قزوين:استراتژي امام حسين(ع) حذف ارتفاع بود
منيژه زيرك؛ در حالي كه سالهاست، عدهاي تلاش ميكنند تا محرم را تنها با پرچمهاي سياه، حزن و اندوه بشناسيم و نوحه و عزاداري و غذاي نذري را چاشني بلافصل آن بسازيم و تلاشمان اين باشد كه گوي سبقت را در پذيرايي و ضجه و ناله از دستهها و گروههاي عزاداري ديگر بستانيم، هدي صابر، فعال سياسي و عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي، در شب عاشورا، در قزوين و در جمع گروهي از عاشقان حسين(ع)، با موضوع «جامدان پروپيمان» داد سخن درداد كه «كيفيترين شبهاي ما (شب قدر) فقط به عزا و نوحه سپري شده و سوژههاي اصلي غايباند و تنها شب عاشورا به آواي شرك و قرارهاي تينيجري تبديل شده است» هدي صابر، با طرح اين سوال كه « حركت امام حسين آموزشي است يا از روي احساس و عاطفه؟» حركت امام را داراي چند مؤلفه دانست و گفت:«شاخص اول: مرد يا زن آغازگر، درك جدي از شرايط داشته است، مفاهمهاي با تاريخ به عمل ميآورد، شرايط خود را فهم ميكند. شاخص دوم: انسان يا كلاسيك است يا غير كلاسيك. هم عصر امام حسين، انسان كلاسيك با وضع موجودسازش ميكند. تن به خفت و خواري ميدهد؛ به سرعت براي رسيدن به منافع با شرايط كنار ميآيد. اگر انسان كلاسيك مسووليت تاريخي ندارد؛ اما غير كلاسيك وظيفه دارد؛ بارداراست و حامله. در هستي فقط انسانها مي توانند، باردار شوند و نوع انسان ميتواند، حامله باشد؛ سنگيني مسووليت تاريخ را ميكشد.» او در ادامه افزود: «خداوند انحصار طلب نيست، بخشي از هستي را جلو ميبرد و بخشي از آن دست انسان است. انسان مثل ملائكه نيست كه تمكين كند، به دنبال هستي است. خداوند بينياز است؛ خداوند مثل بتني بيمنتقد است.» او بعد به نكتهي جالبي اشاره كرد و گفت: «خداوند هم دلخوشي دارد، دلخوشي كه به انسانهاي حامله دارد، نه انسانهاي عقيم و كلاسيك، بلكه بارداراني كه هم باردارند و هم بارميبرند و استراحت نميكنند. » عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي، در ادامه گفت:«شاخص سوم: منبعي در درون دارند كه آنها را به خود جذب ميكند. شاخص چهارم: تئوري است. يك راهنما براي حركت دارند و استراتژي براي حركت خود. شاخص پنجم: در پيشبرد اين استراتژي با خدا تقسيم كار كردهاند.» صابر افزود: «خدا، اهل تقسيم كار است. خدا تصريح ميكند: «(بيش از ۷۰ بار) « مرا بخوانيد»، مرا در پروسهها، در پروژهها بخوانيد.اگر ايدهاي داريد، اگر طرحي داريد، مرا بخوانيد. خدا تماشاگر نيست؛ وقتي در بدو ورود اسرار آموزش داده، در مرحله هبوط، كلمه را و بعد در مرحلهي جاري نقش معلم و مربي دارد، خدا رها نكرده است.» اين فعال سياسي، سپس به شاخصهاي بعدي اشاره نمود: «شاخص ششم: استراتژي دارد و ميداند كجاست. امام حسين پروژهيي تعريف كرده و آگاه است، سهم و وظيفه تشكيلاتي براي خود دارد. شاخص هفتم: مشي. شاخص هشتم: شعار و مطالبه. شاخص نهم: روش. شاخص دهم: منش است.» او سپس با پرسشي تامل برانگيز كه «آيا حركت عاشورا با آنچه در ذهن ما نقش بسته، همخواني دارد و يا يك پروژهي حسي و عاطفي است كه خود به خودي و يا برآمده از اعراب رجزخوان است؟» ذهن را به مجادله با درون وا ميدارد. عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي در ادامه گفت: «آغازگر پروژه، فهمي از دوران داشته صرفاً به دنبال حفظ منافع خانواده نبوده و يا دركي فراتر از خانواده داشته است.» صابر سپس به بيان ويژگيهاي معاويه و يزيد پرداخت و گفت: «معاويه پس از شهادت حضرت علي(ع) از سال ۶۰-۴۰ در راس حكومت (خليفه) بوده، يعني دو دهه كامل كه قبل از آن نيز استاندار بوده؛ فرد حاكميتي كه تنفس مستقل و زيست مستقل برايش ممكن نيست؛ معاويه زيست وابسته و بلا استقلال داشت و سعي داشت فرزندش را جانشين خود كند. پسر معاويه (يزيد) از امام حسين ميخواهد بيعت كند يا بميرد كه راه سوم وجود نداشت.» وي آنگاه، شاخصهاي شخصيتي امام حسين را يكي يكي بر شمرد و گفت: «حركت امام، قهرمانانه از نوع «سوپرمني» و «تارزاني» نيست؛ حركت عقلي است، حس دارد؛ اما عقل هم هست و بر سر حركت عقلي ميايستد. شاخص اول او: فهم دوران است. خانواده او كيفي، پيش برنده و سياسي است. شرايط را حسي و زيرپوستي درك ميكند. شاخص دوم: مسووليت تاريخي دارد. اهل مماشات نيست؛ بيعت را نميپذيرد. شاخص سوم: انسجام اوليه داشته. تار و پود با هم كاملاً هم آغوش و در هم تنيده هستند؛ نميشود آنها را از هم جدا كرد. انسجام امام حسين از ابتداي كار با خدا خيلي زياد است؛ شفافيتش با خدا خيلي زياد است. به خدا ميگويد: كاملاً بر اضرارها، مراكز و كانونهاي درون من آگاهي؛ يعني من ابتدا از انسجام كافي برخوردار نيستم و جاي ديگر وضعيت خود را با خدا بيان ميكند؛ پاشنه آشيل درون من را ميداني كجاست؛ اما از تو ايماني ميخواهم كه به قلبم بشارت بدهد و مرا روشن كند.» اين فعال سياسي- مذهبي، در شاخص چهارم به نكتهي جالبي اشاره كرد و گفت: «شاخص چهارم: تئوري داشته است؛ يعني خود به خودي نبوده، تصادفي نبوده، تئوري بوده، تئوري، متن راهنماست. يك فرد عامي هم، ميتواند تئوري داشته باشد. تئوري در جامعهي ما، فقط براي روشنفكر است، براي صاحب نظرهاست؛اما عاميترين افراد هم ميتوانند تئوري داشته باشند.» وي ادامه داد: «تئوري، متن پيش رونده است؛ متني كه بشود به آن اتكا كرد و پيش برد. متن راهنماي امام حسين، دعاي عرفه است؛ عرفه متبلور است از شناخت؛ همچنانكه الماس، كربن خالص است؛ عرفه شناخت خالص است.» صابر، شاخص سوم را نزديكي به خواننده ]خدا[ عنوان كرد «كه فاصلهاي بين امام و خدا وجود ندارد» و گفت: «حسين به خدا ميگويد: « از تو چه هر چه خواستم، عطا كردي» كه تلقي ارباب رعيتي، نسبت به خدا ندارد و امام اين تلقي را ندارد كه خدا حاكم است و همه انسانها، رمه هستند و فكر و عقل ندارند؛ بلكه به خدا از موضع عرضه و تقاضا نگاه ميكند و به خدا ميگويد كه تو هم موظفي. همانطور كه خدا از انسان توقع دارد كه پروژه پيش ببرد، خدا براي خود نيز وظيفهاي قائل است. خداوند براي هر انساني وظيفهاي قرار داده است.» آنگاه ادامه داد: «شاخص بعدي امام، تعريف پروژه است؛ جاي خدا كجاست. شب عاشورا شب انسجام است. امام حسين خيلي راحت همه را از قيد خود آزاد ميكند. شب تاريك است؛ هر كه ميخواهد برود. عاشورا روز گريه و شيون نبود، همه مطلع بودند كه كجا گام برميدارند. همه از قبل آمادگي داشتند. شيون و گريه براي عدم انسجام است.» سپس عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي گله كرد از نبود افراد محوري كه امروزه داراي انسجام باشند: «چرا نيروهاي ما فهم دوران ندارند، ايده ندارند و چرا سپهري و مصدق نداريم؟ مصدق به انسجام ميرسد و ملتي را به انسجام ميرساند. فرد منسجم پيرامون را منسجم ميكند. فرد مشوش پيرامون را مشوش ميكند. الان، تشويشي در روشنفكران و نسل نو ماست. ما نميدانيم كه از كجا ميآييم و به كجا ميرويم. اشتباه در تحقيق داريم . انسجام نداريم؛ اما امام حسين انسجام داشت. خود را با خدا تعريف كرد و اين يعني پروژه.» اين فعال سياسي سپس ادامه داد: «امام حسين شب عاشورا به خدا ميگويد: من ميدانم كه در چه جايي گام بر ميدارم و تو تنها نقطهي اميد مني. اين يعني اوج شدّت و نقطهي اميد ]خدا[ هست و چه بسا كه در دعانشان ميدهد كه به انسجام رسيده است.» او بعد، واقعه قبل از ظهر عاشورا را تشريح كرد و از نجوي امام حسين با خدا گفت:«امروز، بزنگاه است. به خدا ميگويد: راه خروج را بر من گشودي و مرا كفايت كردي و تو صاحب كل حسنهاي . آنگاه كه مشكلاتي در قلب رخ ميدهد و آن را سست ميكند و كارگري در آن اثر ميگردد و اين يك وجه تقسيم است. بعد امام حسين ميگويد: اين يعني تقسيم كار تئوري خلق كرده.» اين عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي دوباره گريزي به روشنفكران معاصر زد و گفت: «الان روشنفكران ما، تئوري ندارند. ميگويند در ميدان تئوري را ايجاد ميكنيم. تئوري، ژن اصلياش پسين است و در پروسه تكميل ميگردد.» وي دوباره به بحث تقسيم كار بر گشت و گفت: «مفهوم تقسيم كار، اين است كه امام حسين دوران را فهم كرده. محافظه كار نبوده. به تقاضاي بيعت، پاسخ منفي داده، تئوري دارد، شناختي از خود و خدا دارد.» صابر ادامه داد: «استراتژي امام حسين، نه شورشي، نه عاطفي و نه افراطي است؛ بلكه خيلي عقلي و آرام است. استراتژي اصلاح است و در سه تا عنصر نفي بيعت، رفع انقراب و حذف ارتفاع است. خدا دشمن ارتفاع است و خدا نميخواهد كه تو از همه به عنوان بالكن تاريخي ديد داشته باشي و بشوي محور. امام هم با ارتفاع مشكل دارد. هستي، يك سكوي مرتفع دارد، كه همان بس است و خدا، صاحب ارتفاع است و استراتژي امام حسين براي حذف ارتفاع بود.» صابر، بازگريزي به دنياي معاصر زد و گفت: «الان برخوردي كه با حركتهاي سياسي ميشود، اين است كه «ريز ميبينيم»، «ميكروسكوبي هستند» وهمهاش براي ارتفاع است. » و اشاره نمود به مشي امام و گفت: «مشي امام حسين، عقلي است. اول ميدان را ميشناسد، نفر مخفي، بعد علني ميفرستد، دعوت ميكند و ارزيابي ميكند. از ابتدا فريفته دعوت ۳۰۰۰۰-۱۷۰۰۰ نميشود. اگر بنا بود كه تقاضاها را باور كند، استراتژي او تهاجمي بود. در جايي دست به سلاح ميزند كه طرف مقابل دست به سلاح زده است.» او ادامه داد: «روش و منش امام اين بود كه « به آنچه خود ميرسي، فرصت رسيدن به پيرامون هم بدهي ... امام پيشتاز بود و شرايط را هم براي اطرافيان ايجاد ميكرد.» صابرسپس، ازتلقي نادرست جامعه درمورد واژه «پيشتاز» پرداخت و گفت: «تلقي نادرستي از پيشتاز در جامعه بوجود آمده، اما پيشتاز اين است كه شرايط را براي اطرافيان هم ايجاد كنيم.» او حركت براي تغيير را حركت اقليتي، براي خداي حداكثري عنوان كرد و آن را جان انسجام دانست و به حركتهاي باغچهبان، دهخدا و .... در طول تاريخ اشاره كرد و همه حركتها را اقليتي براي خداي حداكثري بيان نمود. اين فعال سياسي سپس گفت: «اينطور نبوده كه خدا فقط با ايدئولوگها، سياسيها و تشكيلاتيها بوده، هر حركتي در جامعه بوده با خداي حداكثري و كاراقليتي بوده ... خدا كليشه و شكل نيست. ما الان باشبه خدا مواجهايم. دهخداها و ... خدا را شبه نميبينند. آنها ايدهايي دارند، دغدغهايي دارند و ميگويند خدا، سهم تو چيست؟» و تلنگري زد به خودمان: «ما يادمان رفته كه سهمي در اين هستي داريم؛ اما امام حسين يادش نرفته بود. امام حسين سهمي در هستي داشت. امام انساني برمدار تغيير بود.» عضو دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي سپس گاندي، چه گوارا و ... را شاهد مثال آورد و آنان را اهل مدار و محور مدار تعريف كرد كه براي تغيير آمده بودند، نه اينكه در تشويش بمانند. » او سپس افزود: «حسين و ديناميسم حسين به جامعه ترشح كرده و به تاريخ مبارزاتي ما رسوخ جدي داشته است. علي مشيريه، وقتي در تبريز فراخوان براي فداييان اعلام ميكند تا روانه تهران شوند و استبداد صغير را بشكند، تحليل عاشورايي ميكند. همين طور ستارخان، ميرزا كوچكخان و... . مصدق در دادگاه، آنجا كه پاي منافع ملي در ميان است، ميگويد: «نه زن دارم و نه برادر، و نه دختر و سنت من سنت امام حسين است.» و همچنان اين سنت ادامه دارد تا فرهنگ و شريعت شريعتي .» هدي صابر در پايان گفت: «امام حسين كار محيرالعقول نكرد كه قهرمان شد. او فقط مثلث را درك كرد. خودمان انگيزاننده نيستيم و ما با مثلث (كاراستراتژيك، ديناميسم خود و هستي، درك خدا) ارتباط حداقلي داريم. ما پروژه اقليتي را با يك خداي حداقلي پيش ميبريم و مشكل داريم. »